روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

186

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

ميرود ، چه از بزرگان باشد و چه بازرگان و چه مرد ساده و عامى ، اگر به سفيرى برسد كه بدربار تيمور روان است يا با پيكى كه او گسيل داشته برخورد كند ، به مجرد آنكه درخواست مركوب كند فورا بايد فرود آيد و اسب را به او واگذارد . هيچكس در اين مورد ياراى مخالفت و پايدارى ندارد ، و الا سرش بر سر آنكار ميرود . درين امر هيچ استثنائى در كار نيست . بنابراين هر اسبى را از هر اردوى سوارى در هر كجا كه باشد ميتوان گرفت و غالبا هم ازين رسم برخوردار شديم و اسبهاى لشكريانى را كه بر سر راه ديديم يا براى خودمان يا براى آسايش همراهانمان گرفتيم و آنانرا مجبور ساختيم پياده بدنبال ما بيايند تا اسب خويش را باز گردانند . نه تنها ازينگونه مردم استفاده كرديم بلكه حتى از پسر خود تيمور يا از زنهاى او بهنگام نيازمندى ميتوانستيم اسب بستانيم . نقل ميكنند كه زمانى پسر ارشد تيمور و همراهانش ناگزير شدند تا پياده شوند و اسبهاى خود را به سفيرى كه بسوى دربار تيمور روان بود واگذارند . ازينها گذشته نه تنها درين شاهراه ( سمرقند ) بلكه در كليهء شاهراههاى ديگر قلمرو وى اين گونه چاپارخانه‌ها ايجاد شده است تا پيكهاى وى از همه سو بىدرنگ و بدون اندكى تأخير راه بپيمايند و اخبار را به او برسانند . تيمور بسيار علاقمندست كه فرستادگان وى يا آنان كه بسوى او ميآيند شب و روز در راه و روان باشند . بدينطريق به آسانى مىتوانند در عرض بيست و چهار ساعت حتى اگر دو اسب هم زير پاى آنها كشته شود ، پنجاه فرسخ راه كه برابرست با سه روز راه پيمايى عادى بپيمايند . تيمور سرعت را از همهء امور مهمتر ميداند . اينك تيمور چون دريافته بود كه در سراسر قلمرو او و پيرامون سمرقند و حتى در مغولستان ، مقياس فرسخ خيلى بيش از فرسخ عادى است ، پس وى فرسخ مزبور را به دو نيم كرد و برجكهايى در پايان هر نيمه ساخت . آنگاه بر آن نهاد كه پيكهاى جغتاى كه حامل اخبارى هستند روزانه دوازده يا دست كم ده فرسخ از اين گونه فرسخهاى كوتاهتر را بپيمايند . اين فرسخهاى كوتاهتر را درينجا نشانه مينامند . گويند اين نام از همان برجكها مشتق شده